دل من دل دیوانه من چرا نمیتوانی آرام بگیری چت شده؟ چرا اینقدر بهم ریختی چرا داری منو داغون میکنی. دل من، تو که میدانی من چه شرایطی دارم، تو که میدانی من الان چه امانتی دارم. چرا آرامم نمیزاری ؟ چرا صبور نیستی. چت شده مگه چی شده؟ چرا بال بال میزنی؟
چرا امان چشمامو بریدی. تو مگه آرامشش و نمیخواستی تو مگه نمیخوای دلش قرار بگیره مگه میخواد چه اتفاقی بیفته . کنارت ، پیشته ، چرا فکر میکنی ازش دور میشی . چرا اون با تو اینکارو نکرد چرا ..........
ای خدااااااااا
ای خدااااااااااااااا
چرا اینطوری شدم این همه نا آرامی برای چیه چم شده، نمیدانم آروم نیمشم. میترسم ، میترسم
چرا حالا؟ آخ خدا چرا حالا؟
قربون لطفت برم میدانم چرا نداره میدانم. قربون مهربانیات صبر میکنم . بلند میشم کنارش ساکت میمونم تا خودش انتخاب کنه . ولی خدا اونا از من قویترن . نمیدانم این راه درسته یا نه نمیدانم، که دارم پرپر میزنم .
باشه خدا منم قوی میشم . تو یکی هستی خدا، اینو میدانم فقط تویی که هستی، ولی این آدما! چرا نمیتوانم حتی ببینمشون. این حال بد مال چیه این حس بد ماله چیه؟
کمکم کن . کمکم کن بی غرض باشم . کمکم کن با منطق جلو برم نزار فکر کنن باید دلشون برام بسوزه . نزار بین ما فاصله بندازن نزار خدا.
منم سعی میکنم سعی میکنم ارام باشم قوی باشم. دستتو بگیرم بلند شم. با هم کنارش حرکت میکنیم . شاید من دارم اشتباه میکنم. یاریم کن تا به اشتباهم پی ببرم تا بدونم راه درسته یا نه خدایا کمکم کن .
خدایا این حرفایی که اینا میگن این عشقی که اینا ازش حرف میزنن، حرف ناآشنایی نیست حرف اشتباهی نیست دل من با این حرفا خیلی آشناست، ولی چرا من به این حال افتادم. چرا هیچ حس خوبی نسبت بهشون ندارم. من بوی عشق حس کردم. من طعمشو چشیدم. اینجا بوی عشق نمیاد شاید شامه من خیلی قوی نیست شاید این کشش خیلی قوی نیست که منو هم بطرف خودش بکشه که منو جذب کنه شاید هم برعکس نمیدانممممممم . نمیدانم و این نمیدانم داره داغونم میکنه میدانی بدیش چیه خدا؟ اینه که اصلا نمیخوام بدونم چشمامو بستم بروشون . مغرور شدم. جبهه گرفتم . نمیخوام حتی حرفاشونو بشنوم نمیخوام ببینمشون خدا بین خودمون باشه ازشون متنفرم.
خیلی بده نه
خیلی بده که اینقدر مغرضانه بهشون نگاه کنم. حالا با این اوصاف دارن عزیزترین کس زندگیو جذب میکنن. من هم دارم جز و ولز میکنم توی خودم دارم داغون میشم توی خودم من حسودم خدا من خیلی حسودم . خدا، این عزیزمو به تو میسپرم . اگه آرامشش تو این راه، اگه این راه حقه باشه من ساکت میشم من آروم میشم. به لطف تو
فقط کمکم کن خدا . از این تنفر رهایی پیدا کنم تا بتوانم منطقی تصمیم بگیرم.
بعد از سه سال، تنهایی (البته با خانواده خودم) رفتم سفر وهمسری رو تنها گذاشتم. فکر نمیکردم اینقدرسخت باشه . رفتم مشهد . فوق العاده بود. فقط میرفتیم حرم و فقط همین ، قبلش خواب دیده بودم، برای همین راهی شدیم. جالب بود روز آخر که تو صحن بودم دقیقا خوابم تعبیر شد همون اتفاقاتی که تو خواب دیده بودم دوباره تکرار شد. فقط کسی که تو خواب دیده بودم، ندیدم. خلاصه عالی بود. ولی نبودن همسری اذیت میکرد . جالبه فکر میکردم این آقاهه اصلا دلش برام تنگ نشده، داره تنهایی حالشو میبره . ولی وقتی اومدم تا شب برام از تنهاییش میگفت و من گریه ام گرفته بود و عذاب وجدان که چرا تنهاش گذاشتم.
حالا تو این چند روز که برگشتم جفتمون خل شدیم همین طور بهم میتابیم . مثل تشنه ها از وجود هم سیراب میشیم .
تو این سه سال شده بود یه شب یا دو شب کنار هم نباشیم ولی نه هفت روز . آقاهه میگفت جمعه شب میخواستم بزنم به جاده و بیام مشهد.
این چند روز بیشتر و بیشتر فهمیدیم که چقدر عاشقیم.
خدایا، سراسر خواهشم.
خدایا، سراسر نیازم.
خدایا، بیقراریمو مرهم گذاشتی.
خدایا، به تو امید دارم.
خدایا، ناامیدم نکن.
خدایا، بنده نبودی که بدونی ناامیدی از خدات چقدر سخته.
خدایا، ..............
اینروزا دلم برای مردم میگره. اینروزا دلم برای پیرمردای که تو صف بانکها میبنم میگره. اینروزا دلم برای پیرمردهایی که پشت ماشین مسافر کشی میکنن میگره. خدایا به سالمندا تو ایران خیلی سخت میگذره. خدایا به همه اینجا سخت میگذره. میبینی؟ خدایا چرا خوابیدی؟ نه نخوابیدی. ساکتی منتظر چی هستی خدا؟
اخرین باری که اینجا نوشتم تیر ١٣٨۴ بود. سه سال و یک ماه گذشته. و من دوباره اینجا مینویسم. الان که پستهای قبلی میخوانم خودم کف میکنم چقدر دل و مغزم بهم پیچیده بود . الان آرومترم . راحترم. البته بماند که داغون ترم. سه سال پیش میان همه اون موجها و طوفانهای ذهنی ازدواج کردم. دو ساله زیر یه سقف زندگی میکنیم و عاشقانه همدیگرو دوست داریم. گاهی دعوا هم کردیم قهر هم کردیم سر هم داد هم زدیم ولی فراموش کردیم.
میخوام دوباره بیدارمن نفس بکشه. دوباره مینویسم ولی اینبار شاید فرق بکنه .
چند وقته میخوام بنویسم ولی از کجا، چه جوری نمیدانم. چی بنویسم از این روزا؟ هنوز حرفی برای این روزا ندارم آذر خیلی عوض شده مگه چند ماه گذشته. شاید 5 ماه شاید هم کمتر، اره کمتر، ولی چند هفته کمتر. تو این مدت چی شد نمیدانم ولی روزگار عوض شد. شاید روزگار نبود که عوض شد این من بودم که جابجا شدم. یه روز تو اسفند ماه حس کردم یه وادی تمام شده یه صحرا ظلمات و تاریک رو پشت سر گذشتم یه صحرا که توش هیچکس نبود از تاریکش لذت میبردم از تنهایش. هاله ی تنهاییم با سایه هر آدمیزادی به خود میلرزد مثه بچه ها که غریبی میکنن میچسبیدم به گوشه پیراهنش محکمتر از قبل دستش و میفشردم. شده بودم دختر لوسش فقط خودش بود و خودش هیچکس نبود هیچکس و نمیدیدم هیچکس و غیر از خودش نمیشناختم.
ولی اسفند که شد ..... مثل یه روز که از خواب بیدار میشی چشمات و نور اذیت میکنه چشمام و باز کردم دیدم این صحرا تمام شده فکر کردم هیچی مقابلم نیست. فکر کردم به خلاء رسیدم ولی نه خلاء ای در کار نیست هنوز نمیدانم دقیقا کجام ولی هر جا هستم دیگه اون دختر بچه نیستم که وقتی بوی آدم غریبه رو میشنوه سرشو رو تو دامن مادرش قایم میکنه. یه لحظه های حسرت اون روزا رو میخورم که فقط خودش تو وجودم بود ولی میبینم الان بالاترم اون زمان یکی بودم حالا دو تا شدم الان یه پله بالاترم شاید هم خیلی بالاترم. حالا غیر از خودش یه عزیزی دیگه کنارمه. دوستش دارم. با دردش درد میکشم با غم هاش یکی میشم داغون میشم با عشقش عاشق تر میشم. خدا خودش میدانه چقدر دلم میخواست هر چیزی که دل قشنگشو ناراحت میکنه به جون و دل میخریدم. ولی راهشو بلد نیستم نمیدانم چطوری میشه این کارو کرد. یه هدیه قشنگه که از خدا گرفتم یه هدیه با ارزش که این روزا به این فکر میکنم که چطور خدا رو شکر کنم که لایق لطفی باشه که در حقم کرده. نمیدانم چطور بگم که خدا چقدر باهامه. هیچوقت باور نمیکردم همچین نعمتی بهم بده.
یه حس دیگه ای که هم هست که هیچ جوری نمیتوانم ازش صحبت کنم. یه حس عمیق که سراسر وجودم و گرفته. دلم نمیاد ازش حرف بزنم تو قالب حرف و نوشته جا نمیگره . این روزا فقط اینو میدانم اگه یه دفعه زیر پام خالی میشه زمین نمیخورم دو تا دست مهربون همیشه باهامه ترس از زمین خوردن هست ولی بهم ثابت کرده .......
...
بنده پیر خراباتم که لطفش دائمست
ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
این روزا گاهی با یه مصرع شعر به جنون میرسم. این روزا دور نیستم ولی خدا کجا هستم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این روزا وقتی گره بغضم باز بشه کسی جلو دارش نیست این روزا اشکام بی دلیل نیست. خیلی از راه مانده . ولی هنوز صدات تو گوشمه که گفتی خدا بنده اش و رها نمیکنه. خدای من میدونه اگه که فقط اون خدای من نیست ولی من فقط بنده اونم. خدا من هنوز مجنون لیلی ام. خدا منو نترسون که لیلی تنهام میزاره ...
تا روزی دیگر....
شنيدستم که مجنون جگر خون
چو زد زين دار فانی خيمه بيرون
دم آخر کشيد از سينه فرياد
زمين بوسيد و ليلی گفت و جان داد
هواداران زمژگان خون فشاندند
کفن کردند و در خاکش نهادند
شب قبر از برای پرسش دين
ملائک آمدند او را به بالين
بکف هر يک عمود آتشينی
که ربت کيست دين تو چه دينی است
دلی جويای ليلی از چپ و راست
چو بانگ قم به اذن الله برخاست
چو پرسيدند مَن رَبُک ز آغاز
بجز ليلی نيامد از وی آواز
بگفتا کيست ربت گفت ليلی
که جانم در ره جانش طفيلی
بگفتندش به دينت بود ميلی
بگفتا آری آری عشق ليلی
بگفتندش بگو از قبله خويش
بگفت ابروی آن يار وفا کيش
بگفتند از کتاب خود بگو باز
بگفتا نامه آن يار طناز
بگفتندش رسولت کيست ناچار
بگفت آن کس که پيغام آرد از يار
بگفتند از امام خويش می گوی
بگفت آن کس که روی آرد بدان کوی
بگفتند از طريق اعتقادات
بگو از عدل و توحيد و معادات
بگفتا هست در توحيد اين راز
که ليلی را به خوبی نيست انباز
بود عدل آنکه دارم جرم بسيار
از آن هستم به هجرانش گرفتار
بخنده آمدند آن دو فرشته
عمود آتشين در کف گرفته
ندا آمد که دست از وی بداريد
به ليلی در بهشتش وا گذاريد
که او را نشئه ای از جانب ماست
که من خود ليلی و او عاشق ماست
شنيدم گفت مجنون دل افکار
ملائک را سپس فرمود آن يار
تو پنداری که من ليلی پرستم
من آن ليلای ليلی می پرستم
کسی را کو به جان عشق آتش افروخت
وفاداری ز مجنون بايد آموخت
امشب يه خانه تکانی حسابی کردم خيلی چيزا پاک کردم. کلی فايلای ارشيو مسنجر کلی از اد ليست و يکی دو جين ايميل و ....
امشب خيلی جالب بود. مرسی خدا. مرسی.
بازم غيرت مشعوق !!! خيلی دوستت دارم. خودتم خوب ميدانی من جايی نرفتم خدا اين مدت هم همش پيشت بودم. همانطور که تو باهام بودی. يادته از نيت فاسد گفتی .
يادته گفتی فاسد يعنی ناقص. همان شب گرفتم چی ميگی ولی خوب هی تو خودت گفتی حالا صبر کن . يه چيزی ديگه ام گفتی گفته خدا که بنده اشو رها نميکنه. کاش ميشد پريد تو بغلت خدا کاش ميشد بوسه بارونت کرد.
و يه چيز جالبتر . ديگه حالم بد نيست . قابل توجه کاوه که ميگفت آذر چرا اينقدر افسرده ای. طفلک با اين همه فاصله اينو حس کرد. دلم براش خيلی تنگ شده بود. دلم ميخواد دوباره برگرده اينجا.
يادمه انموقع بچه ها يه چندماهی بالا و پايين ميرفتن تا در چنين شرايطی حالت عاديشون برگرده. ولی جالبه . دقيقا بر عکس بود. حال بد من يعنی نفت خوردگی من توی ۱۰ دقيقه تمام شد. اين هم حال و هوای بهم ريخته مال اين بود. گفتم يه بازيه !!!
ديروز بود حس ميکردم يه قزلآلام که از اب بيرون افتادم.
دوستت دارم خدا . دوباره به مسيرم برگشتم. هر چند دور نبودم. ولی اين وادی گذشت.
حالا خيلی سبکم . عاشقترم و عاشقتر. حالا بهم ميگه اگر مورچه هم باشی اون بنده منی که دورت حصار عشق کشيدم. حالا امشب چشمات بهم ميخنده. غرقم کن . نابودم کن . ميخوام از اين عشق بميرم. من اون دختر بچه نيستم که دستت و رها کرد. من دستت و محکم گرفته بودم . ترسيده بودم قبول دارم. ولی راه گم نبود تاريک نبود. همش تو بودی. هر چی بود خواست تو بود. هر چی بود عشق تو بود. من هستم از تو هستم. بنده تو هستم.
اگه شاعر بودم امشب از اون وزن معروف مولانا شعر ميسرودم دقيق يادم نيست وزنش چی بود. ولی همانی که ادم حس ميکنم مولانا داره دور خودش ميچرخه.
مرده بودم زنده شدم گريه بودم خنده شدم
دولت عشق امد و من دولت پاينده شدم
ديده سير است مرا جان دلير است مرا
زهره شير است مرا زهره تابـــــــــــنـــــده شدم
گفت که ديوانه نه ای لايق اين خانه نه ای
رفتم ديوانه شدم سلسله بندنده شدم
گفت که سر مست نه ای رو که از اين دست نه ای
رفتم و سر مست شدم از طرب اکنده شدم
گفت که تو کشته نه ای در طرب آغشته نه ای
پيش رخ زنده کن اش کشته و افکنده شدم
چشمه خورشيد تويی سايه گه بيد منم
چونک زدی بر سر من پست و گدازنده شدم
تابش جان يافت دلم واشد و بشکافت دلم
اطلس نو بافت دلم دشمن اين ژنده شدم
از توام ای شهره قمر در من و در خود بنگر
که از اثر خنده تو گلشن خندنده شدم
بازم مرسی خدا. حالا ديگه بازم خودتی و خودم. دوستت دارم. هر چی هستم بنده توام . عاشق توام...
نميدانم تنگي نفسم مال حال روز دلمه يا مال سرماخوردگيه . ميخوام بر گردم به خانه ام ميخوام دوباره تو دل خودم گم شم . كي گفته سر تو بلند كن به اطراف نگاه كن. نميخوام ديگه نميخوام چيزي ببينم. يه دنيا خسته ام يه كوه دارم با خودم ميكشم كجا ميخوام ببرم . نميدانم كجا ميرم . نميدانم. نگاه كن نوري ميبيني . اره عين نور اتش كه موسي ديد. ولي نه فقط موسي را ميبيني. موسي؟؟
ادم چه احساسي داره وقتي داره از كوه تور بالا ميره. اصلا چرا تور هر كوهي . نفست به شمارش مي افته گونه هات سرخ ميشه . داری صعود ميكني ميري بالا . بالا و بالا تر به سختيش مي ارزه داری ميري بالا . سرتو بالا بگيري خورشيد روي سرته چشماتو ميسوزونه ولي راه برات روشن كرده. اگه شب باشه سقوط ميكني. حتي پاتو كه روي زمينه نميبيني.
سوختن زير نور خورشيد كيف داره . بهتر از سوختن با آب جوشه. تا حالا مورچه گذاشتي زير ذره بيني كه گرفتي تو نور خورشيد. اخه طفلك مورچهه سرخ ميشه . طفلك مورچه . همه ازش قويترن . همه ازش بزرگترن. زير دست و پا همه له ميشه . ولي عجب جوني داره . له ميشه ولي دير ميميره .
نميدانم چرا اينروزا مثل پنير پيتزا كش ميام مثل مورچه كه هر چي زير دست و پا باشه نميميره ولي له ميشه. اين روزا هم خوبم هم بد . يادم رفته بدي چيه خوبي چيه . فقط ميدانم دارم ساخته ميشم. خدا يه جوري ناجور هوامو داره . كيف ميكنم وقتي نگاش ميكنم. كيف ميكنم كه قدم به قدم ميبينمش . امشب امدم بهش بگم ميبيني دارن باهام چيكار ميكنم . ميبيني اين بنده هات چطور دارن روي استخوانهاي خسته قلبم پا ميكوبن. نميخواني بهشون چيزي بگي . خوب اگه اون بنده هات هستن من هم هستم. نيستم؟؟
بهم گفت هيس هيچي نگو بزار كارشون بكنن . اينطوريه كه مس و زر ميكنن.
دوستت دارم خدايا . دوستت دارم. توي قلب سياه و سفيدم فقط عشقه تو، فقط نور تو.
بهش افتخار ميكنم تو از همه معشوقا معشوق تري ناز تو رو بيشتر بايد خريد. يه دنيا كمه براي جا دادن عشق تو . مال همينه كه عالم كبيرم مال همينه كه از روح توام. براي همينه كه اشرف مخلوقات توام. دوستت دارم خدايا نه براينكه انسان توام نه براينكه ادمم براينكه بنده ام فرقي نميكنه چي هستم چه يه مورچه چه يه ويروس چه يه ماهي ته اقيانوس اطلس چه يه ميمون روي درختهاي افريقا چه يه كانگورو تو استراليا چه يه گنجيشگ توي حياط خونه امون يا يه ريشه درخت يا يه برگ روي درخت. نميدانم هر چي هستم باشم فرقي نداره .
من عاشق توام.
من بنده توام.
آدما هر چقدر دوست دارين . پا بكوبيد. من به دنبال ديدن گوشه چشمش ساعتها و روزا لحظه ها و قرنها صبر خواهم كرد.
از اول هفته كلي ذوق داشتم براي عيد غدير . انقدر كه هيچ سالي براي هيچ عيدي حتي نوروز اين شوق نداشتم . غير از 13 رجب پارسال .
فردا ميخوام بريم يه مهماني ميخوام فردا لباس مهمانيام بپوشم برم عطر بزنم به قول معروف بزك دوزك كنم . يه عزيزي فردا توي مجلسي منتظرمه . عزيز من فردا منتظرمه . ميخوام دوباره دختر لوسش بشم . ميخوام دوباره برم به مهمانيش برم دو دستي دستاش بگيرم . دستاشو ببوسم . انقدر براش گريه كنم . تا همه اين اشكاي اين چند روزه كه گير كرده پشت چشمام رو بريزم روي پاهاش . ميخوام تو چشماش نگاه كنم . ديوانگي حس كنم . ميخوام از شرم آب بشم . ولي صداش كنم . ميدانم ميدانه همه چيم خودشه . ميخوام خاك زير پاهاش باشم . ميخوام كه فداش بشم . ميخوام بگم تو همان شكارچي هستي كه شكارت عاشقه اينه كه تو شكارش كني .
ميخوام فردا برم همانجا كه محمد خدا دست شاه مردان و بالا گرفت . ميخوام دستاي علي ببوسم و ولايتش تبريك بگم .
يه سري اشك پشت چشمام گير كرده. اسم روز عرفه كه مياد . دلم ميخواد بتركه . همش ياد پارسال مي افتم. ياد روزي كه قرار بود برم اختياريه . صبح كه ميرفتم هوا ابري بود يه ذره برف مي امد يه ذره بارون . يه حس عجيبي داشتم . انگار هيچ چيز نميتوانست جلوم و بگيره . به قول بچه ها نيروهاي منفي اخرين قدرتشون به كار گرفته بودن . ولي من عين طوفان شده بودم همه را خراب ميكردم. هيچ چيز نميديدم. جز خورشيد. با اينكه هوا ابري بود.
يادم نميره چه حالي داشتم . يادم نميره تو اون مجلس همه شدن زبان من . من فقط اشك ريختم هيچي نگفتم ولي همه جاي من حرف زدن. همه جاي من جواب منو گرفتن. چه منتي سرم گذاشتن . چه نعمتي . حالا اين چند روزه فقط دارم به اين فكر ميكنم . تو اين يه سال چيكار كردم. به جز غر زدن . همش گفتم خدا اينطوري خدا اونطوري . خدايا چطوري تحمل ميكني. راستي خدا ميخواي كادو تولد بهم چي بدي؟ (نگو خيلي ادم حسابي هستي كه هديه هم ميخواهي ) نيستم خدا ولي بهم صبر بده . بهم طاقت بده كه اينقدر گله نكنم بهم معرفت بده خدايا . بهم پاي رفتن بده . نزار هيچي جاي اين عشق و بگيره . خدايا بهم بگو كه اين عشق و ازم نميگيري . دستم و محكمتر بگير خدايا . دخترت فقط از اينجا تو رو ميخواد . خدايا ميداني وقتي به اين فكر ميكنم كه چطور دوستم داري مغرور ميشم ولي پستم خدايا . گاهي يادم ميره كه هميشه همراهمي
خدايا فكر نميكني ممكنه كم بيارم . فكر نميكني . ديگه بسه . خدايا تا كي بايد اينطوري پيش برم. اصلا بايد كجا برم . خسته ام خدا. نگو غر نزن . نگو دوباره شروع نكن . به قول يه عزيزي صفر كيلومترم و اينقدر خسته !!! نگو حوصله ندارم . خداي من . خوب به تو نگم به كي بگم. به كي بگم فقط تويي. به كي بگم فقط تو رو دارم. به كي بگم لحظه به لحظه ميبينمت. لحظه به لحظه از اين كه يه دم يادم ميره كه باهامي نادمم. خداي من . خداي قشنگ من . مگه بده كه فقط تو رو دارم. مگه بده كه همه اميدم همه دنيام تويي. بين تو با من حجابي نيست ولي بين من و تو يه دنيا فاصله است . خواستم از اين دنيا پر بكشم. خواستم ازش فرار كنم. بازم معجزه كردي. بازم محكومم كردي به زندگي . من اين دنيا رو نميخوام . من تو رو ميخوام. خدايا .معشوقه ام . تا به كي ناز بايد كشيد.
من به زمين تبعيد شده ام. ميخوام بال و پر بگيرم . ميخوام پرواز كنم خدايا . همه چي تكراري شده حتي وبلاگ هم تكراري شده . عين خودم. يه جوريم. هر روز بيشتر و بيشتر دارم از اون آذر دور ميشم. ديگه نميدانم كي ام . جايي كه من هستم انگار با اشياء هم يكي هستم . من زبان مرغ عشق تنها توي قفس خانه را ميفهمم. من نگاه گربه اي كه امروز توي بالكن بود و از پشت شيشه با پروگي بهم خيره شده بود و ميفهمم. من حتي حس فنجاني كه الان روي ميزه ايستاده ميفهمم. چه ام شده خدايا اينجا كجاست اينجا من يه موجودي هستم كه نه دختره نه پسره . شايد من هم فنجان هستم شايد دخترك توي تابلو نقاشي . شايد هنوز توي قاب عكس سه سالگيم جا ماندم. شايد روحم توي بهشت جا مونده . شايد فقط سكوتم . شايد يه بغض نميدانم شايد من خود كيبوردم . نميدانم. يادم رفته . بابا من چرا اينقدر قاطي ام . من كجا بودم الان كجام . وقتي به ادما نگاه ميكنم بيشتر و بيشتر ميفهمم كه دارم بيشتر و بيشتر تنها ميشم . خدايا به دادم برس به داد ادماي اطرافم برس . بيچاره اونا چه گناهي كردن ؟؟
ولي هر چي هستم و هر كي هستم خدايا من، همه لذت زندگي من يه قدرت بي انتهاست يه عشق پر ماجراست . يه خانه اي كه توش ميتوانم گريه كنم تو رو نفس بكشم. همه مرحم دردام خيال سر گذاشتن روي زانوهايي كه جاي سر بي سامان منه . همه عشقم نگاه كردن به چشمايي كه توش يه عالم رمز و رازه . چشمهايي كه ميترسم بهش خيره بشم. خجالت ميكشم بهم نگاه كنه . صورتي كه وقتي قراره ببينمش ميترسم ديوانه بشم. پشت همه اين سر در گمي ها تو رو دارم. ميدانم همه چي دارم . ميدانم عاشقم ميدانم معشوقم ميدانم تو عشقي و من ديوانه يه نگاه تو ميدانم غيرت معشوق هميشه همراه. تو خورشيدي من ذره ام تو بالايي و والايي . تو محوري و مولايي . تو عزيزي تو سلطاني . تو همه عالمي……..
ديگه اينبار آخرشه گفته بودم داره همه چی تمام ميشه . همه چی .اره اصلا کم اوردم. اره .
تو چرا نميفهمی نميخوام باشم. به جهنم چه فرقی داره تو جسم ادم باشم يا حيوان نميخوام اينجا باشم. حوصله ندارم حوصله تحمل کردن ندارم. ديگه حوصله ماندن ندارم. بگو احمقی. اره هستم. بگو گناه باشه گناه باشه اينهم روی همه گناها . هر چی ميخوای بگی بگو. من الان پيش تو بودم . نميخوام اروم بشم. نميخوام اصلا نه ايمان دارم نه هيچی ديگه . هيچی ندارم. تو اين دنيا که چيزی ندارم. هيچی . پس ميرم به همين راحتی .
و خداحافظ تو و خدا يکسره معشوقه تو.
ما که رفتيم الهی تو ز دنيا نروی.
با تو اينجام، ولي تو نيستي خوابم انگار ولي بيدارم . ميگن دنيا خياله و خوابه . همه ما خيال ميكنيم كه هستيم . اينجا روياست ، حقيقت پشت چشمهاي ماست .
يه حسي خيلي وقته بهم ميگه ديگه راهي نمانده همه چي داره تمام ميشه . نميدانم چي داره تمام ميشه ولي ميدانم امسال ديگه اخرشه .
بيشتر از اين نميخوام بمانم . ديگه كاري اينجا ندارم .
اينجا ديگه همه چي بي رنگه . ديگه رنگ ندارم. ديگه چيزي اينجا ندارم. خيلي باحاله هيچ چيز مقابلم نيست مثل سايه ام مثل روحي هستم كه كنار جسمم حركت ميكنم نه درون جسمم . ادما براي چي زنده ايد ؟ نميدانم . چرا اينقدر تسليمم. چرا اينقدر جلوم تاريكه . هيچ چي نميبینم. اين چه مدلشه خسته شدم . چطوري بهت بگم نميخوام . نميخوام بيشتر بمانم . نميخوام بيشتر ببينم . ميخوام برم از همه جا . نميدانم كجا ولي نميخوام اينجا باشم . خسته شدم . اينجا حصار داره اينجا اسيرم خيلي وقته احساس غربت ميكنم . اينجا غريبم . اينجا هيچ كس نميدانه چي ميگم . اينجا كلي بازي داره كه تو رو ازم ميگيره . اينجا تاريكي كنارمه . من نور ميخوام من تو رو ميخوام. چرا همش ميگي هيس !
ميخوام داد بزنم من تو رو ميخوام . چرا آزادم نميكني چرا راحتم نميكني . چرا مجبورم؟ اينجا رو دوست ندارم اينجا پا ندارم اينجا صدا ندارم . اينجا تو رو گم ميكنم .
اينا چيه ؟ من سر گرمي نميخوام . من تو رو ميخوام . ميشنوي تو رو ميخوام .
اره بازم شدم دختر ديوانه ي تو . نگو بچه، بلند شو برو. تو هم مگه لايقي كه منو بخواي تو هم مگه آدمي . نه نيستم . هيچي نيستم . ولي بزار، فقط بزار آرزوتو داشته باشم . آغوشه تو گرمه آغوشه تو امنه ولي يه چيزي خيلي وحشتناك هست . نميدانم چرا ميترسم ؟نميدانم از چي ميترسم . تو هميشه مهر بودي و عشق …. ميترسم كم بيارم ميترسم تو اين افسانه جا بمانم . ميترسم اشتباه برم . ميترسم ……
هيچ چيز تمامي نداره. هيچي انگار به اخر نميرسه . به ادما نگاه كن هر ادمي به غير از يه سر و دو تا دست و دوتا و پا…. يه كلام، يه جسمي كه فقط تو ميبيني يه دنيا تو وجودش داره . راست ميگن انسان عالم كبيره . كي ميتوانه انتهاشو بفهمه كي ميتوانه حدس بزنه الان ته ته قلبش چي داره حركت ميكنه . جديدا ادما بيشتر و بيشتر سرشون تو يقه اشون فرو ميبرن . از چي ميخوان قايم شن . انگار ادما يخ زدن . خدايا اينهمه ادم داري . اينهمه داشتي و ديگه نيستن اينهمه خواهند امد . خواهند رفت . چند بار سال عوض شده چند بار شب شده و روز شده . چند بار اين زمين بيچاره دور خودش چرخيده . فكر كنم الان ديگه بر حسب سر گيجه داره ميچرخه .
كه چي شد خدايا ؟
دوباره برگشتم سر خانه اولم بازم ميپرسم كه چي خدايا چرا ؟
چرا ؟
تو هم باز ميگي به تو چه دختر كه دقه يبار ميپرسي كه خدا كي چي اين همه زمين و زمان و كهكشان و سياره و ستاره ……… و هر چي كه خواستي افريدي.
به تو چه به تو چه كه همش ميپرسي خدايا براي چي منو افريدي؟ خيلي خوب خدا جون سعي ميكنم نپرسم . ولي هنوز يادم نرفته گفتي منو براي چي افريدي . پس چرا خدا غرق نميشم چرا گم نميشم چرا مجنون نميشم . چرا خدا هنوز چشمام نميبينه شايد بايد بگم چرا چشمام ميبينه . كجام خدايا ؟
خدا حالا ميدانم نياز چيه . هر چي باهات حرف ميزنم دلم ميخواد بيشتر باهات حرف بزنم . انگار تو فقط خداي مني. حسوديم ميشه كه خداي اين همه موجودي . ميخوام مال من باشي .
عجب بابا به قول يكي خدايا اين ديوانهه رو ببخش كه داره به رابطه خدا و بنده هاشم هم حسودي ميكنه .
دلم براي يه چيزي تنگ شده نميدانم چيه ؟ هر چي فكر ميكنم نميفهمم هر چي از دلم ميپرسم جواب نميده. دلم بد جور تنگه . چند روزه بغض كرده . هي ازم ميپرسه چرا؟؟
نميدانم چي بهش بگم.
چرا؟
چرا نميتوانم باور كنم كه همه چي راسته ؟
چرا نميتوانم باور كنم كه اگه دلم بغض كرده براينكه فكر ميكنه دارن بهش دروغ ميگن؟
چرا ميخواد به دلم دروغ بگه ؟
چرا دلم باور نميكنه؟
ديگه نميتوانم اين وضيعت تحمل كنم .
دو دل نيستم. يه دل دارم اون هم شكاك . بيچاره هميشه اينطوري نيست . شايد براينكه اينكاره نيست . ولي دلم گرفته دلم شك كرده . دوستش داره ميخواد بيشتر دوستش داشته باشه ولي ….
كي گفته من بنده تو نيستم . من دختر توام خدايا . اگه در روم باز نكني در ميزنم . در ميزنم. تو ميداني چقدر دلم تنگه .تو ميداني ……..
خدايا يادمه صبور بودم ولي ديگه هر چي ميگردم خبري ازش نيست. يادمه پارسال يه نيرويي بهم دادي كه كوه ميزاشتم رو دوشم و رخت هر جنگي رو ميپوشيدم . اخرين نفسمهاي وجود تاريكم برداشتم همه و همه رو ريختم جلوت گفتم هيچي نميخوام هر چي هست بگير و آزادم كن .
بازم باهام حرف زدي باز هم شكر ميكنم و شكر كه هنوز بنده توام . هنوز وقتي گريه ميكنم وقتي صدات ميكنم . وقتي تو كوره راه جا ميمانم. تو جوابمو ميدي. چه حسي قشنگي كه ميبينم همه وجودم تويي.
خدايا يه بار بهم اينقدر قدرت دادي كه دستمو تو دستت بزارم.
اينبار بهم اينقدر تاب و تحمل بده كه به زندگي بر گردم……..
خدايا يه عالمه انرژي ميخوام . هيچي ندارم .
خدايا بد ديوانه ام.
خدايا ميشه توي زشتيها زيبايي ديد.
باور كنم خدايا كه زيبايي هست.
اره هست . ميان اين همه زشتي. زيبايي هست.
وقتي تو رو دارم انگار همه كس دارم.
وقتي تو رو دارم . ……
گفتم دل و جان نثارت كردم
هرچيز كه داشتم نثارت كردم
گفتا تو كه باشي كه كني يا نكني
آن من بودم كه بيقرارت كردم
خدا جونم
چرا خواستي اين شكلي بشم . چقدر باهات حرف بزنم خدا . سرت درد نگرفت. چقدر خدا بهم گوش ميكني حوصله ات سر نرفت.
ميداني خدا اگه بازم باهام شوخي كني . ميام اون بالا انقدر جيغ ميزنم كه گوشات درد بگيره اينقدر گريه ميكنم تا گريه ات بگيره . چشمام ميبدم از همه جا ميرم . ازهمه جا از پيش تو ام ميرم خدا . معشوق به اين طنازي نديدم بودم تو كه فقط معشوق نيستي خداي من تو عاشقي . كدام عاشقي معشوقه اش يادش ميره . من كه ميدانم يادت نميره . باشه يه عمر صدات ميكنم . هي تو ناز كنم من هم نه جيغ ميزنم نه ناله ميزنم . خودم گفتم خودم گفتم هر چي تو بگي هر چي تو بخواي .
خسته ام خدا .
گلو ام از اين بغض درد ميكنه . دلم فقط تو رو ميخواد دلم ميخواد سرمو رو زانوت بزارم . تو كجايي؟
